عطا ملك جوينى
723
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
به سجلماسه كه از بلاد مغرب بود و استيلاى او در سنهء ستّ و تسعين و مائتين بود 35 - « 1 » . و در سنهء اثنتين و ثلاثمائة « 2 » ملوك مغرب بنو الأغلب را كه از قبل خلفاى عبّاسى بود مستأصل و مقهور كرد 36 - و بر تمامت ممالك بلاد مغرب و افريقيه 37 - و صقلّيّه غالب گشت . و ايشان خبرى از پيغامبر - عليه الصّلاة و السّلام - اين حديث كه على رأس الثّلاثمائة تطلع الشّمس من مغربها « 3 » روايت كردند و گفتند تأويل اين خبر ظهور مهدى است . و گفتند : « ميان محمّد بن اسماعيل و مهدى سه امام مستور بودهاند نامهاى ايشان محمّد بن احمد بن . . . است « 4 » و القاب ايشان 38 - رضىّ « 5 » و وفىّ و تقىّ و مهدى پسر تقى است 39 - . » و مسلمانان ولايت مغرب گفتند مهدى از اولاد عبد اللّه بن سالم البصرى است 40 - از دعاة آن طايفه . و اهل بغداد و عراق گفتند از اولاد عبد اللّه بن ميمون قدّاح است . فىالجمله بر انتساب او به اسماعيل بن جعفر تكذيب كردند و مصدّق نداشتند . در روزگار القادر باللّه به بغداد عقد محضرى « 6 » بستند و معتبران و سادات و قضاة و علما بر آن محضر خطوط ثبت كردند كه مذهب اولاد مهدى مقدوح « 7 » است و ايشان در انتساب به جعفر صادق - رضوان اللّه عليه - كاذبند . و عين اين محضر در ذكر حاكم كه پنجم بود از اولاد مهدى ثبت خواهد بود « 8 » . و مهدى مدّت بيست و شش سال مستولى بود و وفات او در سنهء اثنتين و عشرين و ثلاثمائة « 9 » بود . و پسر او قائم بهجاى او بنشست . و در عهد او شخصى ابو يزيد نام از اهل مغرب خروج كرد و آن شخص مردى مسلمان متديّن و سنّى مذهب و پارسا بود 41 - و بدعتهاى مهدى و قائم بر مردم شمرد و خلقى متابعت او كردند و با قائم مصاف داد و لشكر او را بشكست و او را در مهديّه محصور كرد . و اتباع قائم او را دجّال نام نهادند به سبب آنك در ملاحم « 10 » گفتهاند كه دجّال بر مهدى يا بر قائم خروج كند . و قائم در اثناى آن مخاصمتها وفات كرد در شوّال سنهء اربع و ثلثين و ثلاثمائة « 11 » و مرگ او پوشيده داشتند . و پسر او المنصور اسماعيل بهجاى او بنشست و تدبير مقاومت با ابو يزيد پيش گرفت . و او مردى صاحب رأى و شجاع بود . ابو يزيد را بشكست و به هزيمت كرد و بر
--> فاعل « خروج كند » بو عبد اللّه است . ( مص ) ( 1 ) - سال 296 . ( 2 ) - سال 302 . ( 3 ) - على . . . در آغاز سال سيصدم خورشيد از مغرب طلوع مىكند ( ؟ ! ) ( 4 ) - رجوع به حواشى آخر كتاب . ( 5 ) - رجوع به حواشى آخر كتاب . ( 6 ) - محضر : اصطلاحا استشهادنامه . ( 7 ) - مقدوح : مورد طعن ، مردود . ( 8 ) - بود : در معنى « شد » به كار رفته است . ( 9 ) - سال 322 . ( 10 ) - ملاحم : اصطلاحا به اخبار و حكاياتى گفته مىشود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در مورد وقايع بعد از خود مخصوصا وقايع آخر الزمان داده است . مفرد آن ملحمه به معنى فتنه و جنگ است . ( 11 ) - سال 334 .